دوشنبه, 4 تير 1397 - Monday 25th June 2018

روایت 35 سال چشم انتظاری خانواده شهید جاوید الاثر

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
بازنشر/ به بهانه تشییع پیکر شهید گمنام در مهدیشهر
روایت 35 سال چشم انتظاری خانواده شهید جاوید الاثر
روایت کردن تحمل سختی های خانواده شهید سخت است اما روایت کردن از سال ها چشم انتظاری خانواده شهید جاوید الاثر سخت تر.

به گزارش خبرنگار نیزوا، می گویند انتظار را باید از مادر همیشه چشم به راه یک شهید گمنام پرسید که واژه انتظار را با تک تک اجزای وجودش فریاد می‌زند،اما وقتی مادر نباشد انتظار را باید از خواهر شهید پرسید. خواهری که چشم انتظاری برادر مفقود الاثرش را از مادر به ارث برده است. آری ما چه می فهمیم معنی انتظار را، صبر را و چشم انتظاری را...

معنی چشم انتظاری و شهید گمنام را خواهر شهید جاوید الاثر «محمد رضا معصومیان»از شهدای شهرستان مهدیشهر خوب می فهمد، کسی که شهادتش اینگونه به ثبت رسیده است: در 22 بهمن سال 61 در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه به شهادت رسید. ولی  پیکرش هیچگاه برنگشت و شد گمنام، جاوید الاثر، مفقود ... و خواهر می گوید: چیزی که همرزمان برادرم برایمان تعریف کردند کسی شهادت رسیدن محمد رضا را به عینه ندیده بوده است.

مادر این شهید جاوید الاثر، 6 سال پیش با هم آغوش شدن با خاک، انتظارش پایان یافت تا فرزند شهیدش را در بهشت ملاقات کند اما رسالت چشم انتظاری بر دوش تنها خواهر شهید و پدر و برادران شهید جاوید الاثر «محمد رضا معصومیان» مانده است.

روایت کردن از فراق و تحمل سختی های خانواده شهید سخت است اما روایت کردن از سال ها چشم انتظاری خانواده شهید جاوید الاثر سخت تر...

مراد علی معصومیان، پدر شهید که به دلیل کهولت سن، چندان توان صحبت کردن ندارد ولی کوتاه و مختصر از مهربانی های فرزندش می گوید. از دینداری محمد رضا و از کمک حال پدر بودن در دامداری. پدر که عشایر و در ییلاقات همراه گوسفندان بوده است، مرور کوتاهی بر خاطراتش می کند و به یاد می آورد که در شهر و نزد خانواده نبوده و اطلاع نداشته که محمد رضا به جبهه رفته است. وقتی هم به شهر باز می گردد می بیند محمد رضا رفته و دیگر برگشتنی در کار نبود...

یاریگر روایت این شهید جاوید الاثر تنها خواهرش نجمه معصومیان می شود. خواهری که همانند مادر، در انتظار خبری از برادر است و ثانیه ها را به امید برگشتن می شمرد.

خواهر شهید ابتدای صحبتش را با نحوه اجازه گرفتن و جبهه رفتن برادرش شروع می کند و می گوید: محمد رضا زمان جنگ در حال گرفتن دیپلم بود یک بار نزد مادرم آمد تا از او اجازه بگیرد و برود سپاه خدمت کند اما مادرم راضی نشد و خواسته بود که محمد رضا اول دیپلمش را بگیرد و بعد وارد سپاه شود. وقتی شهید نارضایتی مادرم را دید تصمیم گرفت درسش را تمام کند و دیپلمش را بگیرد و بعد برای خدمت وارد نهاد سپاه شود.

بعد از 6-7 ماه بود که محمد رضا خواست به جبهه برود اما مادرم اجازه نمی داد، دوستانش که داشتند اعزام می شدند همه رفتند و برادرم به خاطر رضایت ندادن مادر، جا ماند. به همین خاطر هم هم قهر کرد و رفت سه روز در سپاه ماند و منزل نیامد. بعد از سه روز که آمد اعتصاب غذا کرده بود و سه شبانه روز اصلا غذا نخورد. در چهارمین روز مادرم داشت نماز می خواند که آمد هی دور سرش می گشت و بوسه بارانش می کرد تا اجازه دهد برود جبهه اما مادرم اجازه نمی داد و می گفت شما بروی جبهه شهید می شوی، اما محمد رضا خیلی اصرار کرد و مادر هم از این اصرارها و اینکه چند روز پسرش غذا نخورده بود دلش طاقت نیاورد و بالاخره راضی شد به شرطی که یک بار بیشتر به جبهه نرود و محمد رضا هم قبول کرد.

محمد رضا می رود و زمان اعزام از مادر می خواهد برای رزمندگان دعا کنند با این گفته که «شما برایمان دعا کنید تا برویم کربلا را آزاد کنیم بعد بیاییم شما را کربلا ببریم زیارت کنید». در جبهه هم هفته ای یک بار به خانواده زنگ می زند و هر بار نیز تقاضای دعاگویی خانواده و همشهریانش را داشته است. شب یکی از عملیات ها برای آخرین باری که در آن مرحله در جبهه بوده، زنگ می زند و بازهم از مادر و خانواده می خواهد برای پیروز شدن در عملیات دعا کنند. خانواده نیز برنامه دعای پرشوری برگزار می کنند و عملیات نیز با دعای خیز ملت ایران به پیروزی می رسد. بعد از چند روز از این عملیات محمد رضا از جبهه برمی گردد تا چند روزی خانواده را ببیند و دوباره عازم جبهه شود.

خواهر شهید معصومیان می گوید: وقتی محمد رضا برگشت و گفت چند روزی بیشتر مهمان ما نیست و دوباره قصد رفتن دارد مادرم مخالفت کرد و گفته بود «شما قول داده بودی یک بار بیشتر نروی» اما برادرم اصرار کرد که یک بار دیگر جبهه برود و هر جور بود رضایت مادرم را گرفت و یک هفته در مهدیشهر ماند و دوباره اعزام شد.

برادرم همیشه از جبهه برایمان نامه می فرستاد ولی بعد از یکی از عملیات ها نه زنگ زد و نه  دیگر خبری از نامه او شد. مادرم می گفت حتما یک چیزی شده که محمد رضا زنگ نمی زند. پسرعمویم با یکی دیگر از برادرانم یک نامه با زبان محمد رضا نوشتند و آوردند به مادرم دادند اما گویا دل مادرم گواه بود و گفت چرا به من دروغ می گویید این نامه محمد رضا نیست شما خودتان آن را نوشتید.

روز جمعه بود و من به نماز جمعه رفته بودم بانوان نمازگزار به من نگاه می کردند و زیر لب حرف می زدند من که قضیه را نمی دانستم خیلی ناراحت شدم که چرا جور دیگری به من نگاه می کنند. یک روزی هم مادرم در کوچه داشت می رفت خانمی به او می گوید «پسر شماست تکه پاره شده نیاوردندش» مادرم وقتی این حرف را می شنود همان جا از حال می رود و اهالی محل جمع می شوند و مادرم را به منزل می آورند.

ظاهرا دیگران از زبان یکی از همرزمان برادرم می شنوند که محمد رضا شهید شده و پیکرش را نیاوردند مادرم بعد از این ماجرا نزد این فرد می رود و از اینکه شهادت فرزندش را به وی خبر نداده بود گلایه می کند ولی این رزمنده جواب می دهد که این حرف از جانب من نبوده و من نگفتم.

سپاه و نهادها هیچ خبری از شهادت محمد رضا نداده اند و خانواده و مادر و پدر در بی خبری از فرزند که چه بر سرش آمده، آیا شهید شده؟ آیا اسیر دشمن شده؟ آیا زنده است و برمی گردد؟ اینها سوال های ناجواب خانواده است که پاسخش را از همرزمان محمد رضا جویا می شوند و می شنوند: عملیات تمام شده بود و محمدرضا هم زنده بود و شهید نشده بود. دشمن تیرباری را روشن کرده و دوربرد در منطقه ای که بودندآتش می ریخت و هر سیاهی را می زده است. فرمانده از نیروها می خواهد که کسی داوطلب شود و برود تیربار را خاموش کندشهید معصومیان بلند می شود و می گوید من می روم اما فرمانده اجازه نمی دهد و می گوید شما جانشین من هستید و باید باشید اما محمد رضا سماجت می کند و بالاخره می رود. وقتی به سمت تیر بار می رفته نیروها وی را زیر نظر داشتند. محمد رضا باید برای ادامه مسیری که می رفته  است از یک پل رد می شده که تا نزدیک پل دوستانش او را دیده بودند اما پاتکی زده می شود و پل منهدم می شود و دیگر محمد رضا را نمی بینند که شهید شده یا به اسارت رفته است. همان لحظه دو نفر از رزمندگان سرخه ای برای پیدا کردن شهید معصومیان به آن محلی که دیگر ندیدنش می روند که آنها هم دیگر برنمی گردند. در حقیقت کسی مستقیم تیر خوردن یا به شهادت رسیدن محمد رضا را ندیده بوده است.

تقریبا دو سال از نیامدن محمد رضا معصومیان می گذشته است که پسر عموی وی مهدی معصومیان شهید می شود و پس از آن است که خانواده این شهید جاوید الاثر به همراه مراسم سالگرد پسرعمویش مهدی، برای محمد رضا نیز ختم می گیرند.

خواهر شهید جاوید الاثر محمد رضا معصومیان می گوید: بعد از سال ها از برنگشتن پیکر برادرم، مادرم می گفت «من همیشه نیستم و نام پسرم گم می شود باید برایش قبر بگیریم» بنابراین از بنیاد شهید تقاضای قبر برای برادرم کردیم  و آنها هم موافقت کردند و بعد از گذشت حدود 15 سال از نیامدن محمد رضا، در گلزار شهدا برایش قبر گرفتیم.

این خواهر شهید در خصوص آخرین دیدار و وصیت برادرش، بیان کرد: محمد رضا همیشه به من سفارش می کرد که نماز اول وقت بخوانم و پیرو خط امام باشم . دو روز قبل از آخرین اعزامش به جبهه چند تا عکس به من داد و از من خواست «زمانی که شهید شدم و دارند دفنم می کنند این عکس ها را روی قلبم بگذارید» من از این حرفش ناراحت شدم که چرا جرف از شهادت می زند مگر همه آنهایی که جبهه می روند باید شهید شوند؟

معصومیان به خواب هایی که از برادر شهیدش دیده بود اشاره و تعریف کرد: یک بار شهید را در خواب دیدم که سوار اسبی است و دارد می رود از وی پرسیدم کجا می روی گفت می روم و بر می گردم.

یک بار هم  در دهه 60 پسرعموی شهیدم مهدی معصومیان را خواب دیدم که مشهد و داخل حرم هست از او پرسیدم محمد رضا را ندیدی؟ مردم هر کسی یک حرفی می زنند یکی می گوید شهید شده و یکی می گوید شهید نشده، که پسرعموی شهیدم در خواب به من جواب داد "توکلت به خدا باشد" و من هم بعد از آن یک حس دیگری دارم و امید دارم برادرم برمی گردد.

یک بار هم مادرم خواب دیده بود برادرم آمده و جیغ می کشد و همسایه ها را صدا می زند و می گوید «بیایید پسرم آمده، محمد رضا آمده.»

خواهر و برادران شهید جاوید الاثر محمدرضا معصومیان، خیلی دنبال برادرشان می گردند، یک بار که شهدای تفحص شده را آورده بودند برادر این شهید، پیکر شهیدی را پیدا می کند که سن و مشخصات محل شهادت و عملیاتش همانند شهید معصومیان بوده اما با آزمایش DNE  که می گیرند مشخص می شود که شهید آنان نیست.

سال گذشته نیز خواهر این شهید جاوید الاثر در اردوی راهیان نور، در تنگه مرصاد قبر شهدای گمنامی را می بیند که مشخصات سن و عملیات  یکی از شهدا همانند برادرش بوده است که پیگیری می کنند تا کمیته جستجوی مفقودین مشخص کنند که آن شهید گمنام ، شهید معصومیان هست یا نه؟ آزمایش DNE از خانواده شهید معصومیان گرفته می شود ولی هنوز نتیجه مشخص نشده است.

خواهر شهید معصومیان هر شهید گمنامی که می بیند، برادر خود تصور می کند و می گوید: همیشه وقتی شهید گمنام می آورند در قلبم حس می کنم شاید شهید خودمان باشد. همیشه هر شهیدی که آوردند رفتم با آنها صحبت کردم، با آنها درد و دل کردم. سوال می کردم برادرم را دیدند یا نه؟ الان 34 سال چشم انتظاری می کشم. همان اولین شهید گمنامی که به مهدیشهر آورده بودند رفتم سر تابوت شهید و پرسیدم آیا برادرم را ندیدی؟ حداقل به خوابم بیایید و بگویید محمد رضا شهید شده یا زنده است؟  

چشم انتظاری هر لحظه آن خیلی سخت است. گوش ها و چشم ها این طرف و آن طرف است تا خبری برایت بیاید. مادرم خدابیامرز بزرگترین آرزویش این بود که پسرش برگردد. همیشه اخبار رادیو و تلویزون را پیگیری می کرد و گوش به زنگ پسرش بود. هر وقت خبر تفحص شهدا را از تلویزیون می دید سریع زنگ می زد می گفت امروز گفتند فلان تعداد جنازه شهید آوردند شما نمی روید ببینید چه خبر است؟ یا می گفت فکر نمی کنید جنازه محمد رضا هم بین شهدا باشد؟ خیلی نگران بود و از جلوی تلویزیون تکان نمی خورد.

خواهر شهید معصومیان از درد و دل هایش با شهدا گفت اینکه هر وقت شهید می آورند با آنها درد دل می کنم که این همه خون دادید ولی برخی مسئولین بی عدالتی ها و کارهایی در استان می کنند و خونتان را پایمال می کنند. بی حجابی در جامعه دارد بیداد می کند. من وقتی این کارها را می بینم شرمنده شهدا می شوم و خجالت می کشم. ولی برخی مسئولینی هستند که از خون شهدا شرم نمی کنند و تکانی نمی خورند. چرا باید اینگونه باشد و خون شهدا را پایمال کنند؟ اگر به آنها هم بگویی این همه شهید دادیم و این کارها را نکنید برایشان مهم نیست و می گویند شهید دادید که دادید می خواستند نروند. جواب خون این شهدا را چه کسی باید بدهد؟

انتهای پیام/

پایگاه خبری تحلیلی نیزوا شهرستان مهدیشهر 

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید ( فیلدهای ستاره دار اجباری و بقیه فیلدها اختیاری می باشد )

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.
کپی رایت


راهنمای خرید خودروی دست دوم
فرش کاشان
دکل منوپل
آخرین اخبار ایران و جهان
دانلود رایگان فیلم و نرم افزار
طراحی حرفه ای سایت
سامانه پیام کوتاه رایگان