پنجشنبه, 3 اسفند 1396 - Thursday 22nd February 2018

ماجرای 43 روز فاصله از اولین اعزام تا بازگشت پیکر شهید مدافع حرم

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
مادر شهید کریمی تشریح کرد:
ماجرای 43 روز فاصله از اولین اعزام تا بازگشت پیکر شهید مدافع حرم
مادر شهید مصطفی کریمی می گوید: درست است که شهادت فرزندم برایم بسیار سخت بود اما راضی به رضای خدا هستم و افتخار می کنم که مصطفی سرباز حضرت زینب(س) و امام زمان(عج) شد و در راه ائمه به شهادت رسید.

به گزارش خبرنگار نیزوا، مصطفی کریمی از شهدای مدافع حرم شهرستان مهدیشهر است که در سال 93 در مبارزه با داعشی ها در سوریه به شهادت رسید.

این شیرمرد شیعه که به عشق بانوی دمشق حضرت زینب(س)برای اولین بار درهمان پاییز سال 93 در اوج جنایات داعشی ها در سوریه، تصمیم می گیرد به جبهه های مقاومت برود و اجازه ندهد تکفیری ها به حرم عقیله بنی هاشم آسیبی برسانند.

 حضرت زینب(س) نیز خریدار این جوان 21 ساله که در اوج جوانی، خود را فدایی حضرت کرده بود، شد و مزد شهادتش را داد و مصطفی کریمی به همراه دوست و همرزمش سید محمد مهدی حسینی اولین شهدای مدافع حرم شهرستان مهدیشهر و استان سمنان شدند.

والدین شهید مصطفی کریمی، از سالیان دور از افغانستان به ایران مهاجرت کرده و در مهدیشهر ساکن شده بودند و فرزندانشان نیز در مهدیشهر متولد شده اند.

دی ماه امسال سومین سالگرد شهادت مصطفی کریمی بود که به همین بهانه و برای تجلیل از صبر و ایثار مادران شهدا و خانواده های مدافعان حرم، با مادر این شهید مدافع حرم تیپ فاطمیون گفتگویی انجام دادیم.

جوشن کریمی مادر شهید مصطفی کریمی گفت: دهه اول محرم سال 93 بود  که مصطفی یک حالت دیگری داشت و دائما اخبار را نگاه می کرد و در اضطراب بود. بعد از تاسوعا و عاشورا یک روزی به من گفت که تهران نزد دوستانم می روم و چند روزی می مانم ولی غافل از اینکه می خواست به سوریه برود و چون می دانست من اجازه نمی دهم چیزی به من نگفت و فقط به خواهرانش گفته بود.

وی در خصوص عدم اطلاعش از اعزام فرزندش به سوریه توضیح داد: وقتی هم به سوریه رسیده بود زنگ زد و به خواهرانش گفت که رسیده است و از آنها خواست همچنان چیزی به من چیزی نگویند تا خودش با من تماس بگیرد و بگوید که سوریه رفته است و حلالیت بطلبد. سه روز از زنگ زدن مصطفی و صحبت با خواهرانش گذشته بود ایام اربعین بود و می خواستم به کربلا بروم دائما به دخترانم می گفتم که به مصطفی زنگ بزنند تا ببینم چرا نمی آید و خداحافظی کنم که دخترانم نیز مجبورا به من گفتند که مصطفی سوریه رفته است وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم و آشفته شدم و نگران شدم اما کاری از دستم برنمی آمد و آرزو کردم خدا پشت و پناهش باشد. کربلا که رفتم به لطف امام حسین(ع) دلم آرام شد و دیگر از رفتن مصطفی به سوریه نگران نبودم و آرامش داشتم.

این مادر شهید با بیان اینکه بعد از رفتن مصطفی هیچگاه نتوانستم با او صحبت و خداحافظی کنم، افزود:  سه روز بعد از رفتنم به کربلا، مصطفی زنگ زده بود و خواست که با من صحبت کند اما دخترانم گفتند که مادر نیست و به کربلا رفته و مصطفی هم به خواهرش گفته بود می خواستم از مامان حلالیت بگیرم که بدون اجازه اش به سوریه رفتم اما بعد از اربعین که مادر از کربلا برگشت اگر زنده بودم زنگ میزنم و صحبت می کنم اما اگر نبودم و زنگ نزدم به مامان بگو مرا حلال کند چون خواب دیدم که شهید می شوم و وقتی هم که از کربلا برگشتم دیگر زنگ نزد چون شهید شده بود و من هرگز نتوانستم با پسرم صحبت کنم.

خانم کریمی در خصوص نحوه اطلاع از شهادت فرزندش، اظهار کرد: دوستان مصطفی به ما زنگ زدند و گفتند مصطفی زخمی شده اما من باور نمی کردم و می گفتم چون مصطفی سوریه است اینها همینجوری برای اذیت کردن می گویند زخمی شده و چند جا هم که زنگ زدیم پرسیدیم گفتند نه چنین چیزی نیست و مصطفی زخمی نشده است تا اینکه پدر بزرگ مصطفی که آن زمان در قید حیات بودند آمد خانه ما و گفتند که از سپاه زنگ زده بودند و خواستند با ما صحبت کنند اما تلفن قطع شد. نیم ساعت بعد پدر مصطفی از سرکار آمد و گفت تماس گرفتند گفتند منزل باشید می خواهیم آنجا بیاییم با شما کار داریم.

وی ادامه داد: ما شک کردیم و برای برادرم که در تهران بود زنگ زدیم و پرسیدیم چه شده که برادرم گفت آره مصطفی زخمی شده و توی بیمارستانی در تهران است و می خواهیم بیاییم آنجا و مصطفی را به بیمارستان سمنان بیاوریم و من هم باور کردم که مصطفی زخمی شده ولی خدا را شکر می کردم که هر چند پسرم زخمی شده اما زنده است و برگشته و دیگر نمی گذارم برود. منتظر بودیم برادرم از تهران بیاید که وقتی به خانه ما رسید دیدیم همسر و فرزندانش نیز همراهش هستند و از همان جا متوجه شدم که اتفاقی افتاده و حتما مصطفی تمام کرده است و دیگر حالم دست خودم نبود و نفهمیدم چه شد. بعد از چند ساعت نیز از سپاه آمدند و به ما گفتند که مصطفی تیر به سرش خورده و در حلب سوریه شهید شده است.

بعد از 3 روز از شهادت مصطفی نیز پیکرش برگشت و در مهدیشهر تشییع و تدفین شد. یعنی از زمانی که برای اولین بار به سوریه رفت و تا زمانی که بعد از شهادت پیکرش برگشت 43 روز بیشتر طول نکشید.  

مادر شهید کریمی بیان کرد: درست است شهادت مصطفی برایم بسیار سخت بود اما از اینکه فرزندم در دفاع از حرم شهید شده خدا را شکر می کنم و راضی هستم به رضای خدا و افتخار می کنم که مصطفی سرباز حضرت زینب(س) و امام زمان(عج) شد و در راه ائمه به شهادت رسید.

وی گفت: از اینکه با سالها جنگی که داعشی ها در سوریه به راه انداختند، حرم حضرت زینب(ع) حفظ شد و سالم ماند و نتوانستند هیچ کاری کنند و امروز حرم حضرت امن شده است بسیار خوشحالم و اگر خدای نکرده ببینیم حرم ائمه در خطر است اگر دیگر فرزندانم بخواهند برای دفاع از حرم بروند اجازه می دهم  و هر چه خدا برای ما بطلبد راضی هستم.

انتهای پیام/

پایگاه خبری تحلیلی نیزوا شهرستان مهدیشهر 

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید ( فیلدهای ستاره دار اجباری و بقیه فیلدها اختیاری می باشد )

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.
کپی رایت