جمعه, 1 تير 1397 - Friday 22nd June 2018

شهید مهدیشهری که با نثار خونش در ماه محرم، امتداد جوشش خون حسینی شد

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
شهید مهدیشهری که با نثار خونش در ماه محرم، امتداد جوشش خون حسینی شد
چه زیباست خون هایی که در ماه محرم و به عشق سرور و سالار شهیدان نثار شود، شهید محمد تقی ساقیان از شهدای مهدیشهر است که در ماه محرم خون خود را نثار کرد تا امتداد جوشش خون حسینی شود.

به گزارش خبرنگار نیزوا، امسال تقارن ماه محرم با هفته گرامیداشت دفاع مقدس، بهانه ای شده است تا امتداد خط فکری مجاهدان و شهدایی که  خود را وارثان خون حسين(ع) مي‌دانستند را بیشتر ترسیم کنیم.  ماه محرمی که اگر نبود دفاع مقدسی شکل نمی گرفت و دفاع مقدسی که اگر نبود، امروز نام محرم باقی نمی ماند و اینچنین شور عزاداری حسینی به دست نمی آمد.

دفاع مقدسی که کربلای دیگری در ایران بود و شهدایی که به تاثی از ابا عبدالله الحسین(ع) از خون خود گذشتند تا به خود حضرت اقتدا کنند و به معبود برسند. چه زیباست خون هایی که در ماه محرم و به عشق سرور و سالار شهیدان نثار می شود. کم نبودند شهدای دفاع مقدس و شهدای مدافع حرم که در ماه محرم، خون دادند، سر دادند، دست دادند و شاید اربا اربا شدند؛ همانند حسین(ع)، عباس(ع)، علی اکبر(ع) و دیگر اصحاب ابا عبدالله الحسین.

شهید محمد تقی ساقیان از جمله شهدایی است که در ماه محرم و در عملیات محرم خون خود را نثار کرد تا امتداد جوشش خون حسینی شود. شهیدی که در آرزوی زیارت کربلا می سوخت و در جبهه همیشه می گفت من کربلا را زیارت نکردم، در آن دنیا با امام حسین(ع) گفتگو خواهم کرد.

این شهید گرانقدر در اسفند ماه سال 1342 در مهدیشهر و در یک خانواده مذهبی متولد شد، وقتی جنگ شروع شد جوان 17 ساله ای بیش نبود، ولی شور دفاع از میهن اسلامی و عشق به نظام و وطن و رهبرش چنان در وی موج می زد که بالاخره راهی جبهه ها شد و در نهایت در 11 آبان ماه سال 61 در سن 19 سالگی در حالی که همچنان آرزوی زیارت کربلا داشت، در عملیات محرم و در منطقه عین خوش، شهادتش امضاء شد تا در آن دنیا با اباعبدالله الحسین(ع) همنشین شود.

سیما ساقیان خواهر شهید محمد تقی ساقیان در گفتگو با خبرنگار نیزوا، در خصوص نحوه شهادت این شهید ماه محرم، گفت: محمد تقی در جبهه آرپیچی زن بود که در حین عملیات، خمپاره ای به جمجمه سر ایشان اصابت کرد و آسمانی شد. وقتی برادرم شهید شد، ابتدا به پدر و مادرم گفتند که محمد تقی زخمی شده ولی پدرم علیجان ساقیان که خود نیز رزمنده بود، به این باور رسیده بود که فرزندش دیگر بر نمی گردد و گفت فرزندم زخمی نشده بلکه شهید شده است.

خواهر شهید ساقیان از ارادت خاص و ویژه ای که برادرش به امام حسین(ع) داشت، گفت و افزود: شهید ساقیان به همه معصومین ارادت داشت ولی به امام حسین(ع) وامام زمان(عج) ارادت خاصی داشت وهمیشه می گفت" منزل من کربلاست سنگر من نینواست وکربلا دانشگاه اسلامی است". آرزو داشت در جبهه امام زمان(عج)  را ببیند ودرد دل کند و همیشه هم آرزوی زیارت کربلا را داشت ولی قسمت نشد، می گفت "من کربلا را زیارت نکردم درآن دنیای کربلا با امام حسین(ع) گفتگو خواهم کرد"وشاید به خاطر همین ارادت خاص به اقا امام حسین(ع)  بود که در ماه محرم ماه عزای سیدالشهدا، شهید شد.  

وی در خصوص وصیت برادر شهیدش بیان کرد: شهید ساقیان در وصیت نامه خود از پدر ومادر وهمه اقوام خواسته بود که برایش گریه نکنند چرا که شهادت افتخار است ومن عاشق شهادت هستم .خطاب به پدر ومادرش هم گفته بود که افتخار کنید چنین فرزندی دارید و در راه خدا هدیه کردید.خدا من را به شما امانت داده بود حالا در راه دین و خدا هدیه کرده اید.

خواهر شهید ساقیان می گفت: شهید برای یکی از اقوام خاطره ای را تعریف کرده بود به این مضمون: شبی درسنگر بودیم و مراسم عزاداری سیدالشهدا داشتیم  که جوان قدبلندی به شانه هایم زد وگفت ای جوان خوش به سعادتت که به مرادت میرسی. دیگر آن جوان قدبلند را ندیدم وقتی به وطنم مهدیشهر برگشتم میدانستم که دفعه آخرم هست که اینجا هستم به همه اقوام ودوستان گفتم که برنمیگردم و این بار به آرزویم که شهادت هست میرسم.

وی با ذکر خاطره ای دیگر به نقل از یکی از اهالی روستای چاشم شهرستان مهدیشهر، اظهار کرد: یکی از برادران از روستای چاشم به تشییع شهید برادرم آمده بود که بعدا برایمان نقل کرد" برای تشییع چند شهید از روستای چاشم به مهدیشهر آمده بودم، در غسالخانه چندین شهید را دیدم که کفن پوش شده بودند، در همان زمان دیدم شهیدی بلند شد و شروع کرد از امام اول سلام دادن تا به ترتیب به امام زمان(عج) رسید و سه مرتبه به حضرت مهدی(عج) سلام فرستاد و بعد دوباره روی زمین خوابید. سریع رفتم سراغش و دیدم که مانند شهدای دیگر روی زمین کفن پوش آماده تشییع می باشد. شوکه  شدم. رفتم آمار و مشخصات این شهید را گرفتم و متوجه شدم که شهید محمد تقی ساقیان است، بعد از گریه و اشک ریختن از این شهید درخواست شفاعت کردم.

خواهر شهید همچنین خاطره ای دیگری از به نقل از اقای صباغیان از همرزمان شهید ساقیان بیان کرد: این برادر رزمنده در جبهه می بیند که چند شب است دو جوان همیشه نصف شب از سنگر بیرون می روند، یک شب کنجکاو می شود که ببیند اینها کجا می روند، تعقیبشان می کند و می بیند هر دو وضو گرفته و به پشت سنگریزه ها می روند و نماز شب می خوانند و هر شب فقط در جای مخصوص می ایستادن برای نماز خواندن.  آنها آنقدر در جای مخصوصشان نماز شب خوانده بودند که اثر دست و پاهای آنها بر روی سنگریزه ها مانده بود. یکی از این دو شهید، شهید محمد تقی ساقیان بود.

وی همچنین تاکید کرد: خاطره این شهید بسیار است که افراد و آشنایان برایمان نقل کرده اند و همه آنها نشان می دهد که شهید زنده و ناظر بر اعمال و رفتار ما است.

خواهر شهید ساقیان در خصوص روحیه پدرش بعد از شهادت فرزند، گفت: پدرم علیجان ساقیان با اینکه سنی از او گذشته بود همیشه در جبهه بود و بعد از شهادت برادرم نیز نه تنها روحیه اش را از دست نداد بلکه می گفت نباید بگذارم اسلحه محمد تقی بر زمین بماند و تا آخر در جبهه می مانم که این مطلب پدرم را در گذشته در روزنامه ای منتشر کرده بودند.

انتهای پیام/

پایگاه خبری تحلیلی نیزوا شهرستان مهدیشهر 

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید ( فیلدهای ستاره دار اجباری و بقیه فیلدها اختیاری می باشد )

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.
کپی رایت


راهنمای خرید خودروی دست دوم
فرش کاشان
دکل منوپل
آخرین اخبار ایران و جهان
دانلود رایگان فیلم و نرم افزار
طراحی حرفه ای سایت
سامانه پیام کوتاه رایگان