يكشنبه, 26 آذر 1396 - Sunday 17th December 2017

قطر به دنبال شیخوخیت‌زدایی از عربستان است

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
قطر به دنبال شیخوخیت‌زدایی از عربستان است
قطری‌ها می‌توانند با بسترسازی مناسب جریان فکری اهل تسنن را به رشد و شکوفایی برسانند. اما در عین حال مراقب هستند تا چندان هم به تهران نزدیک نشوند.

به گزارش نیزوا،معتقد است که برخوردهای قطر و عربستان بیشتر به دلیل سیاست جدید دوحه برای گفتمان سازی اهل تسنن در منطقه است؛ امری که می تواند پایانی برای حضور سلفی و وهابی گری در این نقطه از جهان و زدودن شیخوخیت از ریاض باشد. امید ملکی، تحلیگر مسائل بین الملل، ایده گفت و گوی تمدن های آقای خاتمی را یکی از راه های برون رفت از وضعیت فعلی منطقه می داند و تاکید می کند: این تفکر تسنن و تشیع را به عنوان دو تمدن بزرگ جهان اسلام به گفت و گو با یکدیگر فرا می خواند و با بسط و گسترش این ایده در داخل کشور، وزارت خارجه نیز می تواند این توانمندی های ملی را در عرصه های منطقه ای و جهانی عرضه کند. گفت وگوی «دیپلماسی ایرانی» با ملکی را در ادامه می خوانید:

ترامپ در سفر به عربستان بحث تشکیل ائتلاف مقابله با تروریسم با برخی از کشورهای عربی را مطرح کرد. تشکیل ائتلاف مذکور با کشورهایی که خود از بانیان تحرکات سلفی و وهابی گرایانه هستند تا چه اندازه در مبارزه با پدیده تروریسم کارساز است؟

برای پاسخ به این پرسش ما باید ابتدا درک درستی از زمین بازی تحولات منطقه یعنی خاورمیانه و بازیگران اصلی آن یعنی جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی و آمریکا داشته باشیم تا بتوانیم با اطلاعات صحیح تری به بررسی کم و کیف این روند بپردازیم. ابتدا بحث خود را بر جذابیت های منطقه خاورمیانه برای بازیگران فرامنطقه ای چون آمریکا متمرکز می کنم و معتقدم که این منطقه به دو دلیل برای آمریکا جذاب است. ابتدا به دلیل «زیاد بودن نفت» و دوم به دلیل «کم بودن ملت»؛ دلیل نخست در قلمرو اقتصاد کلاسیک و دلیل دوم بر بنیان های جامعه شناسی سیاسی مدرن استوار است. با نگاهی گذرا به تحولات دهه های گذشته مشاهده می کنید که به جهت منابع غنی انرژی در منطقه کشورهای فرامنطقه ای همیشه حضور پررنگی در این نقطه از جهان داشته اند. آن هم به جهت تکنولوژی های مدرن این کشورها و یا میزان تاثیرگذاریشان بر اقتصاد بین الملل. این در حالی است که به جهت کمبود مولفه «ملت»، الگوهای رفتاری سیاسی مدرن جایگاهی چندانی در این منطقه ندارد. اظهارات بنده نه تنها دربرگیرنده کشورهایی چون عربستان، امارات، قطر و کویت است بلکه کشورهای باسابقه ای چون مصر، عراق، لبنان و ترکیه را نیز شامل می شود، کشورهایی که به دلیل نبود انسجام ملی از فرآیند ملت سازی محروم مانده اند. در این کشورها پایداری های عرصه ملی تنها زمانی صورت گرفته که سایه های قدرت سخت بر آنها حاکم بوده است.

به جهت همین وضعیت منطقه ای است که ایالات متحده تمایل به ماندن در این منطقه دارد، لذا آمریکاییها غالبا در منطقه بر سر میز با کسانی نشسته اند که نیازی به تایید ملت هایشان نداشته اند و با گذشت زمان نیز تغییر ماهوی در افکارشان به وجود نیامده است و این تنها نام هاست که با چرخش سالها تغییر کرده است، نام های سران کشورها. اتفاقا همین امر موجب می شود که آنها دست بالا را در مذاکرات داشته باشند و به طور نمادین زمانی که فردی مانند ترامپ به این منطقه می آید شمشیر به دست گرفته و شادمانه در کنار شاهزادگان سعودی به رقص در آید.

می دانید که شمشیر گزینه ای در مقابل دیالوگ و گفت و گو است. رئیس جمهور آمریکا با این اقدام نشان می دهد که مانند مقامات عربستان گزینه شمشیر را بر هر گزینه ای ترجیح می دهد و البته با حمایت از همین سیاست است که می تواند قرارداد 110 میلیارد دلاری فروش سلاح به ریاض را به سرانجام برساند. این اقدام البته سعودی ها را نیز به خواسته هایشان می رساند و موجب می شود تا بتوانند امنیت نداشته شان را که به جهت نبود متغیری به نام «ملت» گریبانگیرشان شده است با درآمدهای ناشی از فروش نفت تامین کنند، چرخه معیوبی که سعودی ها برای بقا و دوام خود از آن سود جسته اند.

از آن غم انگیزتر وضعیتی است که به اتکای وجود همین سلاح ها توسط عربستان در منطقه به وجود آمده است. حمایت آشکار ریاض از برخی گروه های تروریستی منطقه رسما در ملاقات سعود الفیصل وزیرخارجه پیشین سعودی با جان کری وزیرخارجه سابق آمریکا اعلام شد وقتی که وزیر سعودی آشکارا گفت که حمایت ما از داعش به جهت حمایت های آمریکا از حزب الدعوه عراق است. این شاخص و شاخص های متعدد دیگری نظیر اسناد آشکار و پنهان حمایت های مالی نشان می دهد که عربستان هیچ ابایی نسبت به حمایت از داعش نداشته و ندارد. اما نکته مهم تر اینکه متاسفانه سعودی ها از هر گروه و جریانی که در منطقه حمایت نموده اند تبدیل به قطب تروریستی منطقه شده اند. در گذشته القاعده و طالبان و حالا هم داعش. سعودی ها هزینه های مالی این گروه ها را تامین کرده و در عوض آن مزدور خریداری کرده اند. به چه دلیل؟ به این دلیل که ملت ندارند (یعنی جریان فکری ندارند). در عربستان منابع مالی به میزان بسیار زیادی وجود دارد اما در این کشور کدام متفکر و یا نحله فکری تاثیرگذار وجود دارد؟ کدام دانشگاه توانسته است با جریان سازی از جامعه سعودی خارج شده و در سطح منطقه و جهان تاثیرگذار باشد؟

یعنی نبود جریان های فکری موجب حمایت عربستان از گروه های تروریستی شده است؟

تا حدودی. همین موضوع سلفی گری که با خشونت توامان شده است آیا با وجود نحله های فکری رقیب جدی در جریان اهل سنت امکان بقا و دوام می یافت؟ گمان نمی کنم. معتقدم سلفی گری و وهابی گری نشات گرفته از مقوله نبود ملت «در کنار» وجود منابع مالی سرشار در غیاب جریان های گفتمان ساز شکل گرفته است.

نقش آمریکا را در این میان چگونه ارزیابی می کنید؟

سیاست خارجی آمریکا پس از روی کار آمدن ترامپ تغییرات عمده ای داشته است. رئیس جمهور آمریکا در این دوره «هنجارهای بین المللی» را به «منافع ملی» و «منافع ملی» را به «منافع شخصی» تقلیل داده است.

او عموما فرد هنجارپذیری نیست و البته نخستین پوپولیستی هم نیست که این دیدگاه را دارد. او با تمامی هنجارهای بین المللی سر جنگ دارد. از معاهده پاریس خارج می شود، به ناتو ایراد می گیرد، به دنبال خروج آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد است و به احتمال بسیار زیاد برجام را نیز بیش از این نادیده خواهد گرفت. در عرصه ملی آن دسته از هنجارها که به منافع ملی گره می خورد را رد می کند و با تمام افرادی که به صورت سمبولیک از پاسداران هنجارهای ایالات متحده هستند سر جنگ دارد، از رئیس پلیس فدرال گرفته تا دادستان ایالات متحده و مقامات دیگر.

ترامپ ساکن سرزمین سیاست نبوده و پس از این هم نخواهد بود. بنابراین نگاه او به عرصه بین الملل بسیار کوتاه مدت و بیشتر برپایه سیاست های کاسبکارانه است. فردی که خواهان حضور طولانی مدت در عرصه سیاست است با افقی بازتر و دیدی وسیع تر به ارزیابی تحولات نظام بین الملل می پردازد. این نگاه او بود که مفهوم جامعیت (سیاست های آمریکا) در عرصه نظام بین الملل را از بین برد. ترامپ تمام رشته های اوباما را پنبه کرده است. به طور مثال اوباما پس از سال ها تلاش و رایزنی توانست قدرت های بین المللی را برای تصویب و اجرای تحریم های جامع ایران که تحت عنوان CISADA شناخته می شود با خود همراه کند. این در حالی است که سیاست ترامپ عدم پایبندی به این توافق و به عبارتی تک روی در نظام بین الملل است. تک روی هایی که با عوام فریبی دنبال می شود و هر چند در کوتاه مدت نتیجه بخش نشان داده می شود اما در بلند مدت عایدی برای آمریکا جز خسران نخواهد داشت. بیان این جملات از سوی ترامپ در بازگشت از عربستان که «بیایید برایتان شغل آورده ام» حاکی از نگاه کاسبکارانه رئیس جمهور آمریکا به موضوعات داخلی و جهانی است. او یک کاسب است که به سیاست به سان زمین بازی برای پیشبرد اهداف کاسبکارانه خود می نگرد.

سیاست ترامپ در قبال مردم ایران را چطور ارزیابی می کنید. او در سفر به عربستان در حالی که از متضرر شدن مردم کشورمان از سیاست های نظام حاکم می گوید بحث منزوی کردن ایران را نیز مطرح می کند.

این کشور که داعیه حمایت از مردم ایران را دارد در کنار سعودی ها به داعش کمک می کند تا همین مردم را به خاک و خون بکشد. آیا این حمایت است؟

اظهارات ترکی فیصل نیز در این میان جالب است. زمانی که به او گفته شد مردم ایران در یک انتخابات برپایه دموکراسی شرکت کرده اند اینطور عنوان کرده است که هیتلر هم در یک رقابت برپایه دموکراسی به قدرت رسید.

می توان این استدلال را پذیرفت و گفت که ترامپ نیز از همین روند به قدرت رسیده است. در این ادعا از منظر روشی، اعوجاج بسیار زیادی وجود دارد. به مذاق این افراد خوشایند نیست که ایران یک قدرت تاثیرگذار منطقه ای باشد و برهمین اساس هم درصدند تا با سود جستن از هر سیاستی ایران را منزوی کنند، سیاستی که هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید. حضور ایران در عراق، سوریه، لبنان، یمن و بحرین نشان دهنده تاثیرگذاری بیشتر ایران است یا سعودی؟ این کشورها که تماما عرب زبان هستند، چگونه است که دست برتر ایران را می توان در تحولات آنها دید؟ سعودی به دنبال آن است که جنگی برپایه تفکیک های قومیتی چون «عرب و عجم» در منطقه به راه بیاندازد تا ایران را منزوی کند اما تحولات منطقه نشان می دهد که کدام یک منزوی تر شده اند.

تحولات قطر را ببینید و نحوه مواجهه سعودی ها با این کشور را. ببینید که سعودی ها چطور با یارگیری منطقه ای به دنبال تحت فشار قرار دادن قطر هستند. این در حالی است که نه در بعد سیاسی و نه از جهت ابعاد اقتصادی توان به سلطه گرفتن این کشور را ندارد. صادرات سالیانه قطر بالغ بر 78 میلیارد دلار است که از این میزان 82 درصد آن را نفت و گاز تشکیل می دهد. وقتی رابطه قطر با امارات را مورد ارزیابی قرار دهید می بینید که قطر در حدود 5 میلیارد دلار صادرات به امارات دارد و 8/2 میلیارد دلار از مایحتاج خود را از این کشور وارد می کند. حال با قطع شدن رابطه قطر با امارات و عربستان کدام کشو متضرر می شود. قطعا قطر به لحاظ اقتصادی با مشکلی مواجه نمی شود. وضعیت قطر متفاوت از سوریه و عراق است. هم به لحاظ سیاسی و هم جغرافیایی. هر چند شورای همکاری خلیج فارس یک شورای ضد ایرانی است و فشارهای بسیار زیادی را بر قطر وارد می کند تا به وضعیت گذشته اش نسبت به همپیمانی با عربستان بازگردد.

اما شرط و شروطی که برای نشستن قطر پای میز مذاکرات مطرح کرده اند نیز غیرمنطقی به نظر می رسد. قطع ارتباط با ایران، اخوانی ها، حماس و تعطیلی شبکه الجزیره سیاست خارجی قطر را به چالش می کشد.

همینطور است. این موارد حوزه های اثرگذاری کشور قطر هستند. برهمین اساس هم آنها دست برهمین نقاط حساس گذاشته اند. گمان هم نمی کنم قطر تمایلی به اجرای سیاست های دیکته شده عربستان داشته باشد و همین امر موجبات انزوای بیشتر ریاض را فراهم خواهد آورد. به هر حال عرض بنده ناظر بر این موضوع است که با ارزیابی تحولات منطقه ببینیم افراد و کشورهایی که خواهان انزوای ایران هستند چه وضعیتی دارند و تهران در کدامین جایگاه قرار دارد. انزوا مختص کشورهایی است که برای به دست آوردن امنیت خود به ملت هایشان تکیه نمی کنند و با 110 میلیارد دلار امنیت را ازخارج مرزهایشان «وارد» می کنند و حتی با نحوه کار سلاح های خریداری شده نیز آشنا نیستند و مجبورند هزینه ای را نیز مجددا بابت حضور مستشاران خارجی بپردازد. این همان امنیت برون زا است که به واسطه تفکر قبیله گرایی در برخی از کشورهای منطقه وجود دارد.

گروه های تندرویی چون داعش بخشی از فلسفه وجودیشان را مبارزه با حضور آمریکا در منطقه عنوان می کنند. سفر ترامپ به عربستان و قرارداد 110 میلیارد دلاری واشنگتن و ریاض تا چه اندازه در تندروی های مجدد اعضای این گروه موثر است؟

سلاح هایی که برپایه قرارداد اخیر عربستان و آمریکا در اختیار ریاض قرار می گیرد سلاح های جنگ های کلاسیک و برای جنگ های میان دولت هاست. امکان استفاده از آنها برای جنگ های نامنظم و پارتیزانی وجود ندارد. بنابراین این سلاح ها برای مبارزه با گروه هایی چون داعش نیست. اما در مورد کلیت ماجرا معتقدم عربستان گوشت دم توپ اسرائیل است. فربه کردن عربستان به این شکل و سیاست دشمن تراشی منطقه ای آمریکا تنها به محکم تر شدن جای پای اسرائیل منجر می شود. این دقیقا سیاست offshore balancing، مرشایمر است. او معتقد است آمریکا باید در خارج از خاک خود توازن قدرت ایجاد کند و این توازن قدرت را نه با هزینه کردن بلکه با درآمد ایجاد کردن به سرانجام برساند. کاری که ترامپ هم اکنون در حال انجام آن است.

در خلال این گفت و گو به اختلافات قطر و عربستان اشاره کردید. سرانجام این اختلافات را چگونه ارزیابی می کنید؟

معتقدم قطری ها به دنبال آن هستند تا به بازیگر فعال منطقه تبدیل شوند. در این صورت از خواسته های خود کوتاه نخواهند آمد. این کشور بلندپروازی هایی دارد که اگر در مقابل عربستان کوتاه بیاید مجبور خواهد شد تا در برابر بسیاری از کشورهای دیگر هم، کوتاه بیاید. به نظر من قطر می تواند با ایجاد جریان های فکری سنی مذهب گفتمان رقیبی برای سلفی گری سعودی در منطقه باشد.

این کشور همزمان با اینکه از میانجیگری ترکیه و کویت برای حل و فصل اختلافاتش با اعراب استقبال کرد، میزبان مفتی اعظم مصر نیز بود.

قطر می خواهد در جامعه اهل سنت جای مصر را پر کند. آنها دریافته اند که خلا موجود جهان عرب خلا ملت است و باید با بسترسازی برای فعالیت سایر گفتمانوهای فکری اهل تسنن این خلا را تا حدودی جبران کنند.

تلاش هایشان ثمری هم در بر دارد؟

قطر تفکر درون زا نخواهد داشت. اما در آینده نه چندان دور متفکران سنی جهان عرب به دوحه به عنوان پایگاه جدی برای بسط و گسترش افکار و جریان تضارب آرا می نگرند. حتی ممکن است مکتبی چون «مکتب فرانکفورت» در دوحه و تحت عنوان «مکتب دوحه» یا هر نام دیگری ایجاد شود. در این صورت دوحه گفتمان مجزایی از ریاض را ایجاد و دنبال خواهد کرد.

این گفتمان می توانست در مصر ایجاد شود اما «مبارک» این اجازه را نداد. اخوانی ها نیز در زمان ریاست جمهوری مرسی عملکرد نسنجیده ای از خود برجای گذاشتند و موجب شدند تا دیکتاتوری چون سیسی به روی کار بیاید و نحله های فکری رقیب مصر بیش از پیش منزوی شوند. برهمین اساس تحلیل من این است که قطری ها می توانند تا با بسترسازی مناسب جریان فکری اهل تسنن را به رشد و شکوفایی برسانند. اما در عین حال مراقب هستند تا چندان هم به تهران نزدیک نشوند. ایران مرکز و پایگاه جریان فکری تشیع است و به همین جهت هم دوحه به دنبال فاصله گذاری با تهران است. اما در هر صورت استقرار جریان های فکری اهل تسنن در قطر امکان ایجاد جریان های تاثیرگذار گفتگویی میان مذاهب سنی و شیعه را فراهم خواهد کرد و ما باید از این فرصت استقبال کنیم.

این دیدگاه وجود دارد که حمله تروریستی در تهران با چراغ سبز سعودی ها انجام شده است و این امر بدان جهت به وقوع پیوسته است که عربستان، ایران را بانی تیرگی روابط خود با قطر می داند.

معتقدم ما باید سعودی ها را انسان های زیرکی بدانیم اگر و تنها اگر آنها تشخیص داده باشند که بسترسازی برای تشکیل جریان های فکری در منطقه به ضرر آنهاست. اگر قطری ها بتوانند کشورشان را به عنوان پایگاه فکری اهل تسنن در منطقه و جهان مطرح کنند آن وقت خواهند توانست پایگاه های شیخوخیت عربستان را متزلزل سازند. به عبارت دیگر اهل تسنن به دنبال هژمونی فکری در منطقه است و در صورت بسترسازی قطر برای گفتمان سازی، شیخوخیت سعودی ها در منطقه زیر سوال می رود. با اهتمام به این بینش است که می توانیم بگوییم عربستان خشم خود را در درگیری منطقه ای قطر با فجایع تهران نشان داده این در حالی است که حرکت در راستای اندیشه سازی با ترور متوقف نمی شود.

یعنی باید بپذیریم که عربستان در پشت پرده حمله های تهران قرار دارد؟

شواهد حاکی از پذیرش این حمله از سوی داعش است و مجددا شواهدی نیز بر حمایت های مالی عربستان از داعش حکایت دارد.

به امکان مقابله جریان های فکری مورد حمایت قطر با شیخوخیت عربستان اشاره کردید. اما بحث گفتمان سازی در گذشته و در مصر نیز وجود داشته است چرا سعودی ها در برابر آن واکنشی نشان ندادند.

درست است اما مصر رسانه و پول هم نداشت چون نفت نداشت و صداهای برآمده از این جریان های فکری آنطور که باید و شاید به گوش جهانیان نرسید. قطر امروز با برخورداری از شبکه الجزیره و ثروت هنگفت نفت و گاز هژمونی رسانه ای در منطقه و جهان دارد اما آیا این امر در مورد شبکه های خبری و یا خبرگزاری مصر صادق است؟ بنابراین اگر دولت قطر به این نتیجه رسیده باشد که ضعف اهل سنت عدم پردازش تئوری های متعدد تاثیرگذار درون آن است می تواند از ابزار های رسانه ای خود برای جریان گفتمان سازی استفاده کند.

اما در حال حاضر تقریبا تمامی جهان عرب در برابر قطر قرار گرفته اند.

به هر حال قطر هدف بلندمدتی را انتخاب کرده و ممکن است در دستیابی به آن با مشکلاتی هم مواجه شود اما این مشکلات هیچگاه منجر به انزوای منطقه ای و جهانی قطر نخواهد شد. کشوری با صادرات 80 میلیارد دلاری و واردات 40 میلیارد دلاری و طراز تجاری مثبت هیچگاه منزوی نمی شود. این کشور برپایه یک سری اتهامات بی پایه و اساس متهم به حمایت از تروریسم شده است این در حالی است که براساس اسناد موجود این سعودی ها هستند که از تروریسم حمایت می کنند. تروریسم بازی است که همه علیه یکدیگر استفاده می کنند. قالی نخ نمایی که به واسطه آن نمی توان هیچ کشوری را بدون «جامعیت» در انزوا قرار داد.

بنابراین قطر کوتاه نخواهد آمد.

اگر بخواهد به جریان سازی بپردازد خیر کوتاه نخواهد آمد. اتفاقا تجربه شکل گیری شبکه الجزیره ثابت کرده است که این پایمردی های با نتایج شگرفی برای قطر همراه خواهد شد.

منافعی که از این رهآورد نصیب ایران می شود چیست؟

ایجاد یک پایگاه گفتمان ساز سنی به نفع ایران هم هست. اگر آنسوی میز مذاکرات و در میان اهل تسنن هم عقلانیتی وجود داشته باشد موجودیت گروه هایی چون القاعده و داعش که نشات گرفته از دیدگاه های سلفی گرایانه و وهابی هستند هم به خطر خواهد افتاد.

کشورهای فرامنطقه ای این اجازه را به قطر می دهند؟ به هر حال حضور کشورهایی چون آمریکا در منطقه به بهانه مبارزه با گروه های تروریستی است و با گفتمان سازی این گروه ها دیگر موجودیتی نخواهند داشت.

آنها تلاش خواهند کرد که از به نتیجه رسیدن تلاش های قطر جلوگیری کنند. اما آیا آمریکایی ها می توانند به تمام خواسته هایشان دست پیدا کنند؟ خیر اینطور نیست. برای هیچ دولتی در عرصه سیاست این ممکن نیست که به همه خواسته هایش برسد. قطعا آمریکاییها تلاش خواهند کرد که دوگانه گفتمان سازی شیعه و سنی در منطقه شکل نگیرد اما گمان نمی کنم بتوانند راهی از پیش برند. قطری ها نیک می دانند می توان با پول سلاح و مستشار خرید اما آیا می توان با پول «تفکر» ساخت؟ با پول می توان بسترهای مورد نیاز برای گفتمان سازی را فراهم کرد اما نمی توان فکر خرید. برهمین اساس هم معتقدم اگر قطری ها بتوانند استقلال فکری خود را در منطقه حفظ کرده و از این فشارها عبور کنند کمک شایان توجهی در راستای تشکیل جریان ها و نحله های فکری رقیب اهل تسنن در مقابل سلفی گری انجام خواهند داد.

سیاست ایران در این میان چگونه باید باشد؟

ایران هم معتقد است که داعش فرزند خلف سنی ها نیست. اهل تسنن برادران دینی ما هستند و می توان با آنها گفت و گو کرد. در همین کشور بیشترین رای به آقای روحانی از جانب استان های سنی مذهب داده شده است. به همین جهت معتقدم ایران از تشکیل نحله های فکری اهل سنت و زدودن سایه شوم شیخوخیت سعودی ها استقبال می کند.

ایران چگونه می تواند در مقابل عربستان دست بالا را در تحولات منطقه ای داشته باشد؟

باید سیاستی را در پیش گیرد که به گفتمان های رقیب منطقه ای دامن زده شود.

حضور مستشاری اش در کشورهای دیگر را به چه صورت ادامه دهد؟

حضور ایران در خارج از مرزهایش یک حضور پیشگیرانه است. این حضور سالها با موفقیت همراه بوده و فجایع تروریستی تهران نیز پس از سالها به وقوع پیوسته است. به وضعیت کشورهای همسایه و اطراف ایران بنگرید. ما دقیقا در میانه جهنم هستیم اما در همین میانه به سلامت مانده ایم. برهمین اساس هم معتقدم که حضور مستشاری ایران در کشورهای هدف از این پس نیز باید ادامه داشته باشد هر چند که این اقدام هم به تنهایی کافی نیست و باید همزمان از مقوله و مولفه گفت و گو نیز حمایت کنیم تا قیمومیت عربستان در جامعه اهل سنت زدوده شود.

این را باید دولت به واسطه سیاست خارجی خود پیگیری کند یا می توان دستگاه های فرهنگی را نیز به میدان آورد و بحث های گفتمان سازی را به آنها سپرد؟

به اعتقاد بنده موضوع گفت و گوی تمدن ها کلید اصلی حل بسیاری از مناقشات منطقه ای و جهانی است. این تفکر که برای نخستین بار از سوی آقای خاتمی مطرح شد تسنن و تشیع را به عنوان دو تمدن بزرگ جهان اسلام به گفت و گو با یکدیگر فرا می خواند. با بسط و گسترش این ایده در داخل کشور، وزارت خارجه نیز می تواند این توانمندی های ملی را در عرصه های منطقه ای و جهانی عرضه کند. امروز سیاست خارجی ما باید به دنبال ایجاد مرزهای گفتمانی در منطقه باشد و از سیاست قطر برای تبدیل شدن به یک قطب گفتمان منطقه ای حمایت کند. ما به عنوان کشور تاثیرگذار در منطقه نباید دیدگاه کوتاه مدتی نسبت به تحولات منطقه ای داشته باشیم.offshore balancing هزینه دارد. اینکه ما مرزهایمان را به خارج از مرزهای حغرافیایی خود منتقل کنیم امری در خور توجه است اما روندی همیشگی نیست.

تا پیش از این مقامات ارشد نظام تاکید داشتند که کشورهای منطقه گرفتار حیله های آمریکایی ها شده اند اما چند روز گذشته آقای روحانی بحث جدیدی را مطرح و گفته اند برخی از کشورهای منطقه آدرس اشتباه به آمریکایی ها ندهند. این موضوع می تواند ناشی از تغییر نگرش تهران نسبت به سیاست های اخیر عربستان باشد؟

به باور ایران سیاست های هر دو سوی این جریان یعنی آمریکا و عربستان بر دیگری تاثیرگذار است. اما به جهت ایجاد تنش های منطقه ای از سوی ریاض ما باید با پایان بخشیدن به شیخوخیت عربستان منطقه را به سوی گفتمان سازی های رقیب پیش بریم. اگر قطر تصمیم به پایه ریزی مرکزیت گفتمانی اهل تسنن دارد ما باید از آن حمایت کنیم. در خلال این گفت و گو بحث الگوگیری دوحه از مکتب فرانکفورت را مطرح کردم. این مکتب که در فرانکفورت به کسب دانش پرداخت در آمریکا شکوفا شد. حضور اندیشمندان جهان عرب در قطر نیز به همین منوال می تواند شکل بگیرد. آنها می توانند تجارب به دست آمده در کشورهای دیگر را در دوحه شکوفا سازند. دیپلماسی عمومی ما در این زمینه می تواند حضور موفقی داشته باشد. پر و بال دادن به قطر برای فراهم آوردن زمینه های گفتمان سازی موضوعی است که باید از سوی مقامات حوزه دیپلماسی عمومی ایران پیگیری شود. شاید دوحه بتواند به مرکز تفکرات افرادی چون «نصرحامد ابوزید» و دیگران تبدیل شود. افرادی که حضور آنها در بحث گفتمان سازی شیعه و سنی عملکرد در خور توجهی خواهند داشت.



منبع:دیپلماسی ایرانی

انتهای پیام/

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید ( فیلدهای ستاره دار اجباری و بقیه فیلدها اختیاری می باشد )

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.
کپی رایت